|
حتی نمیدونم چرا برای تو می نویسم ؟؟؟ حتی نمیدونم چه کسی خواهد خوند ؟؟؟ فقط می نویسم به خاطر خودم ، به خاطر یه دنیا آرزوی بی صاحب ، که کسی سراغی ازشون نمی گیره ، خیلی زود به تاریخ پیوستیم ،خاطره شدیم مثل زمان . از عشق چیزی نفهمیدیم جز ترس ، از یار چیزی نچشیدیم جز دروغ ، از آرزو هوسش مال ما بود ، از تنهایی غصه خوردنش به یادمان ماند . اینها همه نیمه خالی لیوانند . نیمه پر مانده ... نیمه پری که نخواهیم دید تا زمان مرگ ، لحظه جان دادن همه را می بینیم و می چشیم و درک می کنیم . چه حیف که دیگر برای جبران دیر است . روز آخر می فهمی من چه می گویم گر چه از تو و چون تویی انتظاری بیش از این نیست ، بی وفا هرگز نگفتم فراموشم نکن ، ولی هرگز کاری که با امثال من می کنی از خاطرت نخواهد رفت ، تا روز حسرت ... باور کن
|